معماری کنترل: جنسیت و زندگی روزمره رضا ۲۳ ساله است.
وقتی او درباره قتل ناموسی صحبت میکند، با آمار یا تیترهای خبری شروع نمیکند. او با قوانینی شروع میکند که بیسروصدا بر زندگی روزمره حاکم هستند.
رضا توضیح میدهد: «قتل ناموسی زمانی است که یک خانواده به یکی از اعضای خود آسیب میرساند، زیرا معتقدند که آن شخص به اعتبار خانواده آسیب رسانده است.» در بیشتر مواردی که او دیده یا شنیده است، این قتل با عشق شروع میشود - دختری که کسی را برای خود انتخاب میکند یا میخواهد برخلاف میل خانوادهاش ازدواج کند. همین انتخاب اغلب برای بیاحترامی کافی است. او میگوید مجازات به نام ناموس توجیه میشود.
رضا که در پاکستان بزرگ شده است، خیلی زود یاد گرفت که مردسالاری در ابتدا همیشه پر سر و صدا یا خشونتآمیز نیست. اغلب، خود را از طریق کنترل نشان میدهد. به مردان در خانوادهها قدرت تصمیمگیری داده میشود و این قدرت میتواند بیسروصدا به نظارت بر زندگی زنان تبدیل شود. یک برادر معتقد است که وظیفه او محافظت از وجهه خانواده است و این محافظت اغلب به معنای کنترل انتخابهای خواهرش است - اینکه کجا میرود، با چه کسی صحبت میکند، چه میخواهد. سنت، زنان را در موقعیتی شکننده قرار میدهد. آنها به عنوان حاملان عزت خانواده دیده میشوند، در حالی که مردان آزادانهتر رفت و آمد میکنند. اگر دختری در حال صحبت با پسری دیده شود، اعمال او بسیار شدیدتر از اعمال یک پسر قضاوت میشود. ردا توضیح میدهد که این فشار فقط در داخل خانه وجود ندارد. این فشار از سوی همسایگان، اقوام و جامعه وسیعتر میآید.
مردم سوال میپرسند - چطور او اجازه داده است که این اتفاق در خانهاش بیفتد؟
این سوالات مردان را تحت فشار قرار میدهد تا ثابت کنند که کنترل اوضاع را در دست دارند. ردا معتقد است که این فشار اغلب منجر به خشونت میشود. کنترل به راهی برای نمایش مردانگی در مقابل جامعه تبدیل میشود.
در بسیاری از موارد، خانوادهها مقامات را درگیر نمیکنند. گزارش خشونت به پلیس به جای جستجوی عدالت، مایه شرمساری تلقی میشود. در عوض، خانوادهها سعی میکنند مسائل را به صورت خصوصی حل کنند. وقتی قوانین به طور ضعیفی اجرا میشوند، یا وقتی به خانوادهها اجازه داده میشود مجرم را ببخشند، پروندهها اغلب بدون مجازات پایان مییابند. خشونت در سکوت ناپدید میشود.
آنچه ردا را عمیقاً آزار میدهد این است که چقدر خشونت مبتنی بر آبرو به عنوان یک "مسئله شخصی خانوادگی" تلقی میشود. حتی وقتی مردم شاهد سوءاستفاده هستند، تصمیم میگیرند که مداخله نکنند. او میگوید: «اگر اتفاق اشتباهی درست جلوی شما رخ میدهد و شما سکوت میکنید، پس شما هم مسئول هستید.»
ردا معتقد است که رسانهها نقش مهمی در شکستن این سکوت دارند. کمپینهای آگاهیبخشی، بحثها و پلتفرمهای رسانههای اجتماعی به چالش کشیدن این ایده که آبرو، آسیب را توجیه میکند، کمک میکنند. بدون دیده شدن، بسیاری از قربانیان نادیده گرفته میشوند.

در داخل خانهها، مردسالاری از طریق کارهای روزمره تقویت میشود. مردان در اولویت قرار دارند. ابتدا غذا برای آنها سرو میشود. از دختران انتظار میرود که برای خروج از خانه اجازه بگیرند - حتی برای چیزهای سادهای مانند ملاقات با دوستان. ردا توضیح میدهد که به دختران اجازه داده نمیشود که مانند مردان آزادانه در فضای عمومی رفت و آمد کنند.
آموزش وجود دارد، اما مشروط است. ممکن است به یک دختر اجازه تحصیل داده شود - تا زمانی که به استقلالی منجر نشود که اقتدار مردان را به چالش بکشد. از بسیاری از دختران خواسته میشود که به جای رفتن به دانشگاه در خانه بمانند. انتظارات فرهنگی، مردان را به عنوان سرپرست خانوار قرار میدهد و به آنها اجازه میدهد تا بر هر تصمیم مهمی تأثیر بگذارند.
ردا همچنین متوجه تغییراتی شده است. نسلهای جوانتر شروع به به چالش کشیدن این الگوها کردهاند. اکنون برخی از برادران از تحصیل خواهران خود حمایت میکنند. برخی خانوادهها مسئولیتهای مشترک را تشویق میکنند. او میگوید این تغییرات به او امید محتاطانهای میدهد.
با این حال، تغییر ناهموار است. مردسالاری همچنان عمیقاً در زندگی روزمره ریشه دوانده و نحوه حرکت، صحبت و تصور زنان از آیندهشان را شکل میدهد.
برای ردا، کنترل جنسیتی فقط به معنای خشونت شدید مانند قتل ناموسی نیست. بلکه به معنای زندگی کردن در جایی است که همیشه اجازه لازم است - جایی که آزادی باید مورد مذاکره، توجیه و اغلب رد شود.
و با این حال، او معتقد است که صحبت کردن در مورد آن مهم است. زیرا سکوت قویترین محافظ سیستم است.

