
وقتی تحصیل برای زنان مشروط شد
رویا میگوید مردسالاری با طالبان شروع نشد. خیلی قبلتر از آن وجود داشت و در زندگی روزمره نفوذ کرده بود. اما بعد از طالبان، پررنگتر، مشهودتر و قویتر شد.
داستانهایی از افغانستان، پاکستان و ایران

رویا میگوید مردسالاری با طالبان شروع نشد. خیلی قبلتر از آن وجود داشت و در زندگی روزمره نفوذ کرده بود. اما بعد از طالبان، پررنگتر، مشهودتر و قویتر شد.

پریسا چهل و دو روز زندانی بود. او بارها و بارها، روز و شب، مورد بازجویی قرار گرفت. از غذای مناسب و استراحت محروم بود. با او مانند یک مجرم رفتار میشد - متهم به اینکه توسط سیاستمداران تأمین مالی میشود، توسط مردان حمایت میشود و توسط منافع خارجی هدایت میشود. هر سؤالی این فرض را در ذهن داشت که یک زن نمیتواند مستقل عمل کند.

درک لایبا از خطر زمانی شخصی شد که بهترین دوستش کشته شد. آنها دوستان مدرسهای بودند. یک روز، دوستش به کلاس نیامد. بعداً، معلم به آنها گفت که او مرده است. لایبا در کودکی نفهمید چه اتفاقی افتاده است.

در برههای، نگاه تصمیمی گرفت. نه به این دلیل که احساس شجاعت میکرد، بلکه به این دلیل که احساس خستگی میکرد. او میگوید: «متوجه شدم که پیروی از قوانین مرا در امان نگه نمیدارد. و میترسیدم خودم را از دست بدهم.» ترس واقعی بود، اما نیاز به مقاومت قویتر بود.

مهسان به یاد میآورد که پس از احضار به کمیته انضباطی به دلیل عدم رعایت کامل قوانین حجاب، ترسش چقدر افزایش یافت. پس از آن، رئیس حراست اخطاریهای به او داد. او توضیح میدهد: «استرس فقط از قانون ناشی نمیشد، بلکه از بیاطلاعی از آنچه ممکن است در آینده اتفاق بیفتد، ناشی میشد.»

زرین به یاد میآورد که جنبش زنان پس از مرگ مهسا امینی (ژینا) چگونه آغاز شد. آنچه که با غم و اندوه آغاز شد، به مقاومت تبدیل شد. شعار «زن، زندگی، آزادی» به نمادی از مخالفت با حجاب اجباری و رژیم اسلامی تبدیل شد. برای زرین، این لحظه، لحظهای از تغییر ممکن بود.