افغانستان|

وقتی جنسیت مانعی برای مطالعه شد

وقتی هوسنیا متوجه شد که دانشگاه ها برای دختران بسته است، احساس ناامیدی عمیقی را تجربه کرد. او می گوید که در آن لحظه تمام مسیری که تا آن زمان طی کرده بود از جلوی چشمانش می گذشت.

Image source: google
Image source: google

وقتی جنسیت مانعی برای مطالعه شد حسینیه حسینی 25 ساله است. او در سال سوم علوم کامپیوتر بود که طالبان افغانستان را تصرف کردند و نتوانست تحصیلاتش را تمام کند. او می خواست مهندس کامپیوتر شود. او معتقد است که دانشگاه مرحله مهمی از زندگی برای همه است و برای رسیدن به اهدافی که افراد برای آنها تعیین می کنند، دانشگاه یک نهاد ضروری است که همه باید بتوانند در آن شرکت کنند. وقتی هوسنیا متوجه شد که دانشگاه ها برای دختران بسته است، احساس ناامیدی عمیقی را تجربه کرد. او می گوید که در آن لحظه تمام مسیری که تا آن زمان طی کرده بود از جلوی چشمانش می گذشت. تمام سال های مطالعه، برنامه ریزی و رویاپردازی ناگهان بی معنی شد. هنگامی که او خود را با دختران هم سن و سال خود در کشورهای دیگر مقایسه می کند که در حال ادامه تحصیل هستند، احساس غم و اندوه شدیدی می کند و مدام همین سوال را از خود می پرسد: چرا؟ فرق ما چیست؟

امروزه هوسنیا فعالیت خاصی در خارج از خانه ندارد. او بیشتر وقت خود را در خانه می گذراند و به کارهای خانه مشغول است. او تحمل این وضعیت را بسیار سخت توصیف می کند. به خصوص برای او دردناک بود که ببیند چگونه انتظارات والدینش به آرامی با شروع به ماندن در خانه کمرنگ شد. اوایل پذیرش این وضعیت برای خانواده او بسیار سخت بود. پدرش سعی کرد با پیشنهاد فعالیت‌های مختلفی که در اطراف آنها می‌دید کمک کند، به این امید که دخترانش را از افسردگی محافظت کند. مادرش به دنبال دوره‌های آنلاین و برنامه‌های دانشگاهی آنلاین بود و سعی می‌کرد آنها را از نظر ذهنی فعال و امیدوار نگه دارد. در حال حاضر، Husnia به روش های محدود در حال تحصیل است. او در کلاس های آنلاین زبان انگلیسی شرکت می کند و همچنین در دوره های حضوری که به صورت مخفیانه تحت عنوان مدارس دینی برگزار می شود شرکت می کند. این دوره ها در ترس دائمی وجود دارند. او می داند که اگر طالبان از آنها مطلع شوند، فوراً بسته خواهند شد. این عدم اطمینان هر روز او را دنبال می کند و باعث می شود حتی در هنگام یادگیری احساس امنیت کند. بزرگترین ترس او این است که هیچ کاری انجام ندهد. او می ترسد که زندگی اش در حال سپری شدن باشد در حالی که در خانه گیر کرده است و نمی تواند به جلو حرکت کند. او می گوید که اگر روزی به او اجازه داده شود دوباره درس بخواند، بلافاصله به مسیر خود باز می گردد، آینده خود را برنامه ریزی می کند و برای رسیدن به اهدافش تلاش می کند. هوسنیا معتقد است که نگاه جامعه به زنان به طور قابل توجهی تغییر کرده است. او می گوید که اکنون در هر خانه یک طرز فکر طالبان زندگی می کند. به گفته او، ایدئولوژی طالبان آرام آرام وارد ذهن و زندگی روزمره مردم شده است. زنان اغلب از سوی خانواده هایشان حتی قبل از هر گونه فشار خارجی سرزنش می شوند. کنترل زنان در خانواده ها عادی شده است. قبل از محدودیت ها، هوسنیا می گوید که جنسیت مسئله ای نبوده است. هیچ کس به او نگفته بود که او نمی تواند کاری را انجام دهد زیرا او یک زن است، به خصوص در محیط های دانشگاهی. در دانشگاه همه چیز در دسترس آنها بود و دانشجویان روی تحصیل و جاه طلبی های شخصی خود متمرکز بودند. او می توانست بدون ترس یا محدودیت به هر جایی که نیاز داشت برود. این احساس آزادی اکنون به نظر دور است، اما خاطره روشنی از زندگی زمانی است.