افغانستان|

وقتی کافه تبسم تعطیل شد، چه چیزی باقی ماند؟

در کشوری که حضور زنان دائماً مورد مذاکره قرار می‌گیرد، خود کافه برای برهم زدن نظم کافی بود. زنانی که کار می‌کردند. زنانی که درآمد کسب می‌کردند. زنانی که دیده می‌شدند.

Neki Tabasum in demonstration against taliban rule
Neki Tabasum in demonstration against taliban rule

وقتی کافه تبسم بسته شد، چه چیزی باقی ماند؟

کافه فرهنگی تبسم توسط یک زن تأسیس و توسط زنان اداره می‌شد. هشت نفر از آنها در آنجا کار می‌کردند. برخی قبلاً هرگز درآمد خود را کسب نکرده بودند. برخی هرگز روزهای کامل را بدون ترس در خارج از خانه‌های خود نگذرانده بودند. در داخل کافه، آنها کار می‌کردند، صحبت می‌کردند، برنامه‌ریزی می‌کردند و آینده‌هایی را تصور می‌کردند که فراتر از بقا بود.

اینجا فضای اعتراضی نبود.

نیازی هم به این کار نبود.

در کشوری که حضور زنان دائماً مورد مذاکره قرار می‌گیرد، خود کافه برای برهم زدن نظم کافی بود. زنان کار می‌کنند. زنان درآمد کسب می‌کنند. زنان دیده می‌شوند.

وقتی افتتاح شد، واکنش فوری بود. رسانه‌های داخل و خارج از افغانستان آن را پوشش دادند. رسانه‌های اجتماعی آن را تقویت کردند. مردم آشکارا از آن حمایت کردند. برای لحظه‌ای کوتاه، احتمال واقعی به نظر می‌رسید - نه انتزاعی، بلکه زنده.

سپس طالبان بازگشتند.

محدودیت‌ها به یکباره اعمال نشدند. آنها لایه لایه آمدند، ابتدا کار، سپس آموزش، سپس حرکت، و سپس خودِ دیده شدن. جنسیت به آرامی به مرزی تبدیل شد که زنان اجازه عبور از آن را نداشتند.

کافه بسته شد. هیچ توضیحی که نیاز به درک داشته باشد، وجود نداشت. به اندازه کافی واضح بود: زنان دیگر نمی‌توانستند به دلخواه خود فضای عمومی را اشغال کنند. با بستن کافه، طالبان نه تنها یک کسب و کار را تعطیل کردند. آنها یک سیستم کوچک استقلال را از بین بردند.

هشت زن شغل خود را از دست دادند.

اما آرام‌تر، اجازه حضور در خارج از خانه‌هایشان را از دست دادند.

پس از آن، روزها سنگین‌تر شد. او به من گفت: «همه ما شروع به ماندن در خانه کردیم.» جمله ساده بود، اما وزن داشت. خانه دیگر یک انتخاب نبود - یک محدودیت بود.

او چهار تا پنج ماه پس از تصرف افغانستان در آنجا ماند. در این مدت، کنترل جنسیتی به عادی‌ترین شکل خود قابل مشاهده بود: انتظار. انتظار برای دیدن اینکه چه قانونی در آینده وضع خواهد شد. انتظار برای دیدن اینکه آیا امید هنوز جایی برای زنده ماندن دارد یا خیر.

سکوت انتظار می‌رفت.

او آن را رد کرد.

او به اعتراضات علیه ممنوعیت کار، تحصیل و حضور زنان پیوست. در خیابان‌ها، زنان با دانستن اینکه از قبل به دلیل حضورشان به عنوان نافرمان علامت‌گذاری شده‌اند، در کنار هم ایستادند.

Neki Tabasum in demonstration against taliban rule
Neki Tabasum in demonstration against taliban rule

پاسخ خشونت‌آمیز بود. نیروهای طالبان معترضان را از نظر جسمی و کلامی مورد آزار و اذیت قرار دادند. از گاز اشک‌آور استفاده شد. زنان دستگیر شدند. به آنها توهین شد، "فاحشه" نامیده شدند و با زبانی که هدفش شرمسار کردن و منزوی کردن آنها بود، از شرافتشان محروم شدند.

اینگونه است که کنترل جنسیتی بیان می‌شود: نه تنها از طریق سلاح، بلکه از طریق کلماتی که مقاومت را به چیزی بی‌آبرو تبدیل می‌کند.

تهدیدها پس از اعتراضات او آغاز شد. ماندن خطرناک شد. رفتن ضروری شد.

ایران به این دلیل انتخاب نشد که وعده امنیت یا آزادی می‌داد، بلکه به این دلیل انتخاب شد که به اندازه کافی نزدیک بود که بتوان به آن رسید. او کابل را از طریق جاده ترک کرد، بی‌سروصدا حرکت می‌کرد، زیرا می‌دانست که پیدا شدن می‌تواند به معنای زندانی شدن یا مرگ باشد. طالبان هرگز او را پیدا نکردند. آن غیبت - موقت و شکننده - جان او را نجات داد.

آنچه او با خود حمل می‌کرد نه تنها ترس، بلکه خاطره‌ای بود: خاطره یک کافه، خاطره هشت زن، خاطره یک زندگی از هم پاشیده.

با این حال، او از موضع شکست صحبت نمی‌کند.

او گفت: "هیچ قدرتی نمی‌تواند اراده و رویاهای زنان افغان را نابود کند. حتی در تاریک‌ترین روزها، ما نباید ایمان، آگاهی و تاب‌آوری خود را از دست بدهیم."

کلمات او در برابر منطق کنترل مقاومت می‌کنند. سیستم‌های سلطه جنسیتی بر حذف متکی هستند - بر ناپدید کردن زنان از کار، از آموزش، از زندگی عمومی، از خود تاریخ. اما حافظه این حذف را متوقف می‌کند.

او از سازمان ملل متحد می‌خواهد که به زنان افغان گوش دهد، نه به صورت نمادین، بلکه به طور جدی. آنچه اتفاق می‌افتد محدودیت فرهنگی نیست. این یک طرد سیستماتیک است.

او معتقد است که آینده افغانستان از طریق سکوت بازسازی نخواهد شد. این آینده توسط زنانی شکل خواهد گرفت که زمانی مجبور به ماندن در خانه بودند و هنوز از ناپدید شدن امتناع ورزیدند.

گاهی اوقات، مقاومت مانند اعتراض به نظر می‌رسد.

گاهی اوقات، مانند یک کافه به نظر می‌رسد.

گاهی اوقات، مانند به یاد آوردن آنچه که گرفته شده و گفتن آن با صدای بلند است.