پاکستان|

درک قتل ناموسی به عنوان یک سیستم، نه یک استثنا

در جوامع مردسالار، از زنان انتظار نمی‌رود که دیدگاهی داشته باشند. اگر چنین دیدگاهی داشته باشند، آن دیدگاه‌ها رد، مجازات یا ساکت می‌شوند. صحبت کردن یک زن به یک تهدید تبدیل می‌شود - نه به این دلیل که او اشتباه می‌کند، بلکه به این دلیل که عدم تعادل را آشکار می‌کند.

honor-killing-protest.jpg
honor-killing-protest.jpg

درک قتل ناموسی به عنوان یک سیستم، نه یک استثنا اسرا انصاری سی ساله است و دارای مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی است. او نه تنها به عنوان یک فرد دانشگاهی، بلکه به عنوان زنی که در درون ساختارهای اجتماعی که او تحلیل می‌کند بزرگ شده است، صحبت می‌کند. برای او، قتل ناموسی نه یک جرم مجزا و نه یک لحظه خشونت ناگهانی است. این یک نام - یک توجیه - است که در جوامع مردسالار ایجاد شده تا کنترل بر زندگی زنان را عادی کند.

او توضیح می‌دهد که در پاکستان، "ناموس" به ندرت بدون ربط دادن آن به زنان مورد بحث قرار می‌گیرد. بی‌آبرویی به عنوان چیزی تصور می‌شود که یک زن - با صحبت کردن، انتخاب کردن، امتناع کردن یا صرفاً وجود داشتن خارج از مرزهای تعیین شده - ایجاد می‌کند. وقتی اعتقاد بر این است که زنی از این مرزها عبور کرده است، مردان حق مجازات او را دارند. اسرا می‌گوید، این مجازات در قالب فرهنگ، سنت یا ارزش‌های خانوادگی شکل می‌گیرد - اما در اصل، مربوط به قدرت است.

قتل ناموسی، به این معنا، مربوط به اخلاق نیست. مربوط به اجرا است. اسرا پاکستان را در یک الگوی منطقه‌ای وسیع‌تر قرار می‌دهد. ساختارهای مشابهی در افغانستان، نپال و سراسر آسیای جنوبی وجود دارد، جایی که مردسالاری عمیقاً در سیستم‌های اجتماعی، حقوقی و خانوادگی ریشه دوانده است. مردان تصمیم می‌گیرند که چه چیزی برای زنان قابل قبول است و این تصمیمات به آرامی به عنوان سنت عادی می‌شوند. با گذشت زمان، این هنجارها دیگر مورد سوال قرار نمی‌گیرند - آنها به ارث رسیده‌اند.

از کودکی، نقش‌های جنسیتی با دقت آموزش داده می‌شوند. به دختران دستور داده می‌شود که در خانه بمانند، آشپزی کنند، از اعضای خانواده مراقبت کنند و اطاعت را در اولویت قرار دهند. به پسران آموزش داده می‌شود که آنها تأمین‌کننده، تصمیم‌گیرنده و رهبر هستند. به ندرت به دختری گفته می‌شود که می‌تواند چیزی بیش از یک خانه‌دار باشد. به ندرت به پسری آموزش داده می‌شود که گوش دهد.

وقتی زنان صحبت می‌کنند - به خصوص وقتی در مورد بی‌عدالتی صحبت می‌کنند - به عنوان مزاحم دیده می‌شوند. زنی که خودرأی، تحصیل‌کرده یا اهل صحبت است، سلسله مراتبی را که مردان برای باور طبیعی بودن آن بزرگ شده‌اند، به چالش می‌کشد. اسرا توضیح می‌دهد که خشونت ناموسی اغلب از همین جا شروع می‌شود: نه زمانی که یک زن نافرمانی می‌کند، بلکه زمانی که او سؤال می‌کند.

در جوامع مردسالار، از زنان انتظار نمی‌رود که دیدگاهی داشته باشند. اگر چنین دیدگاهی داشته باشند، آن دیدگاه‌ها رد، مجازات یا ساکت می‌شوند. صحبت کردن یک زن تبدیل به یک تهدید می‌شود - نه به این دلیل که اشتباه می‌کند، بلکه به این دلیل که عدم تعادل را آشکار می‌کند.

آسرا اشاره می‌کند که رهبری به شیوه‌های عمیقاً ریشه‌دار جنسیتی شده است. فرض بر این است که مردان صرفاً به دلیل مرد بودن، خانواده‌ها را رهبری می‌کنند. وقتی زنی تنها می‌ماند - به دلیل مرگ، طلاق یا ترک خانواده - به ندرت به عنوان سرپرست مشروع خانواده مورد احترام قرار می‌گیرد. اقتدار او زیر سوال می‌رود، شایستگی او مورد تردید قرار می‌گیرد. این سیستم، مردان را برای پذیرش زنان به عنوان رهبر آموزش نمی‌دهد؛ بلکه آنها را برای مقاومت در برابر آن آموزش می‌دهد.

حتی زبان نیز این عدم تعادل را منعکس می‌کند. در گفتار روزمره، توهین‌ها زنانه می‌شوند. سوءاستفاده با نام و بدن زنان مرتبط می‌شود. مردانگی محافظت می‌شود؛ زنانگی سرزنش می‌شود. این آموزش زبانی، این ایده را تقویت می‌کند که زنان ضعیف‌تر، پست‌تر و مسئول حفظ آبرو هستند.

آسرا توضیح می‌دهد که این تصادفی نیست. این یک رفتار آموخته شده است - که در خانواده‌ها، مدارس و جوامع منتقل می‌شود. به پسران گفته می‌شود که احساساتی نباشند. به دختران گفته می‌شود که قاطع نباشند. هرگونه انحراف از این نقش‌ها از نظر اجتماعی و گاهی اوقات با خشونت مجازات می‌شود. در ازدواج‌ها، این عدم تعادل بیشتر نمایان می‌شود. اگر زنی درآمد بیشتری از شوهرش داشته باشد، موفقیت او اغلب مورد تنفر قرار می‌گیرد. اگر تحصیلات بیشتری داشته باشد، دانش او به عنوان تهدید تلقی می‌شود. مردسالاری اجازه انعطاف‌پذیری نمی‌دهد - حتی در صورت لزوم، تغییر نقش را مجاز نمی‌داند. به مردان یاد نمی‌دهند که خود را وفق دهند؛ به زنان یاد می‌دهند که کوتاه بیایند.

آسرا می‌گوید قتل ناموسی اغلب از طریق این عدم تعادل قدرت توجیه می‌شود. مردان روایت‌هایی را به دادگاه‌ها و جوامع ارائه می‌دهند - مبنی بر اینکه زنی ارزش‌های خانوادگی را نقض کرده، به هنجارها بی‌احترامی کرده یا به اعتبار آسیب رسانده است. این توضیحات پذیرفته می‌شوند زیرا جامعه از قبل فرض می‌کند که زنان اشتباه می‌کنند. مردان به ندرت پاسخگو هستند.

او استدلال می‌کند که سیستم حقوقی نیز همان سلسله مراتب را منعکس می‌کند. قوانین روی کاغذ وجود دارند، اما اجرای آنها گزینشی است. عدالت اغلب به طبقه، ثروت و جنسیت بستگی دارد. مردانی که پول دارند می‌توانند سیستم‌ها را دستکاری کنند، بر نتایج تأثیر بگذارند و از مجازات فرار کنند. زنان بدون منابع ساکت می‌شوند.

آسرا تأکید می‌کند که مشکل نه تنها شکست قانونی، بلکه پذیرش اجتماعی است. وقتی جوامع خشونت را به عنوان ناموس توجیه می‌کنند، مرتکبان احساس اعتبار می‌کنند. آنها معتقدند که سیستم از آنها محافظت خواهد کرد - و اغلب، همینطور هم می‌شود. او خاطرنشان می‌کند که رسانه‌ها نقش قدرتمندی ایفا می‌کنند. در برخی موارد، روایت‌های مضر را تقویت می‌کنند. در برخی دیگر، بی‌عدالتی را آشکار می‌کنند و نهادها را برای اقدام تحت فشار قرار می‌دهند. قتل ثنا یوسف، که پس از رد یک پیشنهاد ازدواج در خانه‌اش مورد اصابت گلوله قرار گرفت، یکی از این موارد است. ثنا از یک حق اساسی انسانی - گفتن نه - استفاده کرد. خشونتی که پس از آن رخ داد، نه در عشق یا سنت، بلکه در خودخواهی جریحه‌دار شده مردان ریشه داشت.

توجه عمومی، پاسخگویی را ایجاب می‌کرد. اسرا معتقد است که بدون آن، این پرونده ممکن است مانند بسیاری موارد دیگر نادیده گرفته شود.

برای اسرا، قتل ناموسی را نمی‌توان تنها از طریق قوانین نمادین کاهش داد. مجازات باید به طور مداوم و عمومی اجرا شود. پاسخگویی باید واقعی باشد. اما مهمتر از آن، آموزش باید تمرکز را تغییر دهد. اغلب اوقات، جامعه به زنان می‌آموزد که چگونه رفتار کنند - چگونه لباس بپوشند، صحبت کنند، اطاعت کنند. به مردان به ندرت خویشتن‌داری، احترام یا مسئولیت‌پذیری آموزش داده می‌شود.

او استدلال می‌کند که آموزش جنسیتی باید هر دو طرف را در نظر بگیرد. باید به پسران آموزش داده شود که رهبری به معنای کنترل نیست و مردانگی به معنای تسلط نیست. به دختران باید آموزش داده شود که ارزش آنها فراتر از اطاعت است. اسرا اصرار دارد که قتل ناموسی فرهنگ نیست. خشونت است.

او می‌گوید در جوامع مردسالار، اطاعت از زنان محافظت نمی‌کند. مهم نیست که یک زن چقدر آرام زندگی کند، سیستم به نفع مردان است. بنابراین، تغییر نمی‌تواند از سکوت حاصل شود. تغییر باید از آگاهی، مسئولیت‌پذیری و مقاومت ناشی شود - به ویژه در میان نسل‌های جوان‌تر که شروع به زیر سوال بردن هنجارهای ارثی کرده‌اند.

او مشاهده می‌کند که جوانان دیگر حاضر به پذیرش سنت‌هایی نیستند که کرامت را انکار می‌کنند. زنان صحبت می‌کنند. مردان به چالش کشیده می‌شوند. این چرخه هنوز شکسته نشده است - اما مورد سوال قرار گرفته است.

برای اسرا، مسیر پیش رو با باور آغاز می‌شود: زنان باید خود را چیزی بیش از مراقبان ناموس ببینند. تنها در آن صورت است که سیستم می‌تواند شروع به فروپاشی کند.