ورزشکاری در کشوری که قدرت زنان را ممنوع می کند زمانی که طالبان کابینه خود را در سپتامبر 2021 اعلام کردند، قدریه رضایی قبلاً یک ورزشکار بود. برای قدریه غیبت نمادین نبود. این یک هشدار بود. او همراه با زنان دیگر از غرب کابل به خیابان ها آمد تا عدالت و حقوق زنان را بخواهد. چیزی که در عوض با آن مواجه شدند خشونت بود. این تظاهرات به گفتگو ختم نشد. به تجاوز، قتل، بازداشت و ترس ختم شد. او به یاد می آورد که در خط مقدم با دختران دیگر ایستاده بود. می ترسیدند. آنها می دانستند که طالبان چه کسانی هستند. ترس ناپدید نشد، اما به هر حال ایستادند.

با حرکت این گروه از غرب به شرق کابل، موترهای طالبان نزدیک شدند. مردان مسلح معترضان را جدا کردند و جمعیت را تکه تکه کردند. اسلحه جایگزین صداها شد. اعتراض مجبور به پایان یافتن شد. برای قدریه، مقاومت در آن روز آغاز نشد. سال ها قبل از آن شروع شده بود، زمانی که او بدن خود را به عنوان محل قدرت انتخاب کرد. او در شانزده سالگی شروع به تمرین هنرهای رزمی دایفو کرد. او با انضباط و میل به شدت تمرین کرد. با گذشت زمان، او یکی از بهترین ها شد. او یک مدال طلا و یک مدال نقره به دست آورد. او برای رقابت در ازبکستان انتخاب شد. او هرگز به آنجا نرسید. پس از تسلط طالبان، زنان از ورزش منع شدند. ورزشگاه ها بسته شد فضاهای آموزشی ناپدید شد. قدریه حاضر به توقف نشد. او و چهارده نفر دیگر شروع به تمرین زیرزمینی، ملاقات در فضاهای مخفی، آموزش بی سر و صدا کردند. یک روز طالبان آنها را پیدا کردند. یکی از دختران مقابل گروه گاز گرفت و مجروح شد. سپس او را کتک زدند تا اینکه از سرش خونریزی کرد. یک سرباز طالبان آنها را تهدید کرد: اگر دوباره ورزش کنند، زندانی می شوند و مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند.

پس از آن قدریه در خانه ماند. او در یک مرکز زبان ثبت نام کرد. او یک مدرسه زیرزمینی باز کرد و به خودش گفت که هر چه میداند در میان میگذارد. او به زنان و دخترانی که بی سواد بودند و توانایی پرداخت هزینه های مدرسه را نداشتند، آموزش می داد. برخی از مناطق روستایی آمده بودند. برخی از ازدواج های اجباری فرار کرده بودند. برخی به دلیل محدودیت های طالبان به آموزش دسترسی نداشتند. خیلی ها از نظر مالی در مضیقه بودند. به مدت دو ماه و نیم، مدرسه بی سر و صدا دوام آورد. سپس طالبان آن را کشف کردند.
روزی که آمدند برف بارید. دخترها حتی وقت نداشتند کفش های خود را بپوشند. آنها با پای برهنه از ترس دستگیری در سرما دویدند. قدریه نه تنها نگران خود، بلکه نگران دانشآموزانش بود - امنیت، آینده و بقای آنها. تدریس خطرناک شد. یادگیری غیرقانونی شد. قدریه می گوید که اکنون چهار سال است که زنان افغان هر زمان که صدای خود را بلند می کنند با قتل، تجاوز، تحقیر و آزار و اذیت مواجه شده اند. او با ناباوری صحبت نمی کند. او با خستگی صحبت می کند. او دیگر از سازمان ملل کمک نمی خواهد. در عوض، او با مردم افغانستان صحبت می کند. او از آنها می خواهد که در کنار هم بایستند - فراتر از قومیت، مذهب یا تفاوت. به قول او تبدیل شدن به "یک مشت متحد". برای امتناع از تقسیم برای امتناع از سکوت برای امتناع از عادی سازی پیام او برای زنان افغان امیدوارکننده است. او آنها را قهرمانان واقعی این سالها می نامد. او از آنها می خواهد که از عدالت خواهی دست برندارند. او معتقد است که تاریکی دائمی نیست. او می گوید: «طالبان ترک خواهند کرد. و ما دوباره در کابل نفس خواهیم کشید.

