ایران|

با اطاعت شروع شد، سپس به مقاومت تبدیل شد

مهسان به یاد می‌آورد که پس از احضار به کمیته انضباطی به دلیل عدم رعایت کامل قوانین حجاب، ترسش چقدر افزایش یافت. پس از آن، رئیس حراست اخطاریه‌ای به او داد. او توضیح می‌دهد: «استرس فقط از قانون ناشی نمی‌شد، بلکه از بی‌اطلاعی از آنچه ممکن است در آینده اتفاق بیفتد، ناشی می‌شد.»

Iranian woman in public after anti-Hijab law protests
Iranian woman in public after anti-Hijab law protests

با اطاعت شروع شد، سپس به مقاومت تبدیل شد

برای مدت طولانی، این محدودیت‌ها برای مهسان عادی به نظر می‌رسید. نه به این دلیل که منصفانه بودند، بلکه به این دلیل که ثابت بودند. مانند بسیاری از زنان، او یاد گرفت که خود را با شرایط وفق دهد. با گذشت زمان، این سازگاری به عادت تبدیل شد.

اما امروز، به گفته او، دیگر آن حس را ندارد.

آنچه تغییر کرد، آزادی ناگهانی نبود، بلکه تغییر آهسته‌ای در جامعه بود. در کنار اطاعت اجباری، نوعی مقاومت مدنی آرام شروع به رشد کرد. مهسان به من می‌گوید: «بسیاری از زنان با چیزهای کوچک شروع کردند.» پوشیدن لباس‌های کمی آزادتر. نادیده گرفتن هشدارهای غیررسمی. تغییر آهسته آنچه در فضاهای عمومی قابل قبول تلقی می‌شد. هیچ‌کدام از این‌ها پر سر و صدا نبود، اما در کنار هم، مهم بودند.

از نظر او، آنچه با گذشت زمان اتفاق افتاد، پذیرش محدودیت‌ها نبود، بلکه تغییر در هنجارهای اجتماعی بود. وقتی تعداد زیادی از زنان انتخاب‌های مشابهی کردند، اجرای دقیق آنها سخت‌تر شد. او می‌گوید: «قانون ثابت ماند، اما جامعه شروع به حرکت کرد.»

برای مهسان، این تغییر شخصی نیز شد. از نقطه‌ای به بعد، انتخاب‌های او دیگر در مورد اطاعت کامل یا رویارویی فردی پرخطر نبود. آنها به تصمیمات آگاهانه‌ای تبدیل شدند - برای حرکت با یک فرآیند جمعی. راهی برای به اشتراک گذاشتن هزینه‌ها، کاهش خطرات و افزایش تأثیر. او می‌گوید: «آسان نبود. تنش‌های روزانه و فشار عاطفی وجود داشت. اما پیشرفت واقعی بود.»

با این حال، اضطراب از بین نرفت.

مهسان به یاد می‌آورد که چگونه ترس پس از احضار شدن به کمیته انضباطی به دلیل عدم رعایت کامل قوانین حجاب افزایش یافت. پس از آن، رئیس امنیت اخطاری دریافت کرد. او توضیح می‌دهد: «استرس فقط از قانون ناشی نمی‌شد، بلکه از ندانستن آنچه ممکن است در آینده اتفاق بیفتد، ناشی می‌شد.» احتمال احضار مجدد، اجبار به امضای تعهدات کتبی یا درخواست توضیح عمیق در مورد انتخاب‌های شخصی، فشار و خشم مداومی ایجاد می‌کرد.

در فضاهای عمومی، به ویژه هنگامی که پلیس اخلاق حضور داشت، واکنش او فوری بود. او می‌گوید: «معمولاً مضطرب نبودم. اما وقتی آنها را می‌دیدم، بدنم قبل از ذهنم واکنش نشان می‌داد.» او به سرعت لباس‌هایش را مرتب می‌کرد و بدون اینکه حتی فکر کند، محتاط می‌شد. ترس دائمی نبود، اما ناگهان در لحظات خاص ظاهر می‌شد.

چیزی که بیشتر او را آزار می‌داد، عدم اطمینان بود. مهسان می‌گوید: «شما هرگز نمی‌دانستید چه زمانی یا چگونه ممکن است مورد سوال قرار بگیرید. چیزی که برای شما کاملاً عادی است، می‌تواند ناگهان به یک مشکل تبدیل شود.»

با وجود همه اینها، او احساس نمی‌کرد که هویت یا ارزش شخصی‌اش از بین رفته است. او به حمایت قوی خانواده و حس قوی از خود اعتقاد دارد. اما این تجربه از همان ابتدا چیزی را به او آموخت: در جامعه ایران، زن بودن با محدودیت‌هایی همراه است. برای حضور در فضاهای عمومی، باید دائماً خود را مدیریت کنید - بدن، رفتار و دیده شدنتان.

این آگاهی به جای تضعیف او، او را مقاوم‌تر کرد. مهسان می‌گوید: «من یاد گرفتم که مشکل من نبودم. مشکل ساختار بود.» این درک به او کمک کرد تا در برابر تعریف خود با استانداردهای تحمیلی مقاومت کند و دیدگاه انتقادی او را نسبت به سیستم اطرافش تقویت کرد.

با گذشت زمان، او همچنین متوجه شد که کنترل فراتر از لباس است. این محدودیت‌ها ریشه در سیستم‌های حقوقی، قضایی و فرهنگی دارند. آنها در قوانین مربوط به حضانت فرزند، ارزش شهادت زن در دادگاه، حق خروج از کشور و نهادهایی مانند پلیس اخلاقی - ساختارهایی که به وضوح زنان را هدف قرار می‌دهند - ظاهر می‌شوند. اگرچه از بالا تحمیل می‌شوند، اما اثرات آنها عمیقاً در زندگی روزمره نفوذ می‌کند. مهسان معتقد است که خطرناک‌ترین پیامد، فرهنگی است. این قوانین، نگرش‌های مضری ایجاد می‌کنند - به‌ویژه ایده‌هایی که به اصطلاح «ناموس» نامیده می‌شوند. در این طرز فکر، پوشش یا روابط شخصی یک زن می‌تواند برای توجیه خشونت علیه او مورد استفاده قرار گیرد. مسئولیت از فرد متجاوز سلب و به زن واگذار می‌شود.

اینجاست که سرزنش قربانی آغاز می‌شود. وقتی زنان با آزار و اذیت خیابانی یا تجاوز جنسی مواجه می‌شوند، به جای حمایت، در مورد پوشش یا حضورشان در فضاهای خاص مورد پرسش قرار می‌گیرند. گاهی اوقات، مجرم بی‌سروصدا تبرئه می‌شود.

از آنچه مهسان دیده و شنیده است، محدودیت اعمال‌شده فقط یک قانون نیست. یک زنجیره است. با قانون‌گذاری شروع می‌شود، به فرهنگ منتقل می‌شود و به آرامی در ذهنیت عمومی جای می‌گیرد. نتیجه، جامعه‌ای است که به جای محافظت از زنان، آنها را قضاوت می‌کند و به جای جلوگیری از خشونت، آن را توضیح می‌دهد.

مهسان می‌گوید: «این همان نکته‌ای است که کنترل عادی می‌شود - و بی‌عدالتی به نظر عقل سلیم می‌آید.»